موضوع انشاء : علم بهتر است یا ثروت

 

وقتیکه گذشته خود را بیاد می آورم که با چه مشقاتی درس می خواندیم و تا درس را عمقی نمی فهمیدیم ، ول کن معامله نبودیم ! شاید بهمین خاطر باشد که پس از گذشت سی سال از دوره دبیرستان ، هم اکنون هم بدون هیچ مطالعه قبلی می توانیم مسائل سخت ریاضی یا فیزیک فرزندانمان را برایشان حل کنیم . این به این علت است که هیچکدام را حفظ نکرده بودیم .

اما واقعاً آموزش زمانه ما کجا  و آموزش این دوره و زمانه کجا ؟ با صفر ریال ثبت نام می کردیم ، با پاهای مبارک فاصله بین خانه و مدرسه را روزانه دوبار رفت و دوبار برگشت طی می کردیم ، از اول تابستان تا آخر آن در زمینهای خاکی مجاور خانه هایمان با غلت زدن روی خاکها ، حال می کردیم و در همه حال شاد و مست و قبراق بودیم . اما در این زمانه به یمن همه چیز ، بشاشیتی در فرزندانمان نمی بینیم و نهایتاً هر کدامشان نیز در یک دانشگاهی مثلاً در یانغوز آباد قبول می شوند و مدرکی می گیرند و ..... .

اما هدفم از نوشتن این مطالب ؛  اطلاعیه ای را دیدم که بنظرم خیلی جالب آمد و تصویر آن را در ذیل مشاهده می نمائید . واقعاً پیشرفت این علم ، تا چه اندازه به آموزش خود علم کمک کرده است . یک شبه می شود برای کنکور آماده شد !!! و یا اینکه 6 ماهه دکترای مثلاً MBA  را از یک دانشگاه آمریکایی یا انگلیسی با یک شعبه در کیش و یا چابهار گرفت ، بدون اینکه کلاسی رفته باشی و یا زبان انگلیسی بصورت شکسته فکسته بلد باشی ! بلی مجازی ! همه چیز مجازی شده ! مثل سوسیس بندری ، رقص بندری ، زینال بندری و ..... !!!

وقتی این اوضاع را می بینم به حال خود و امثال خودم افسوس می خورم . یادم می آید که در یک درس خواندنی و تشریحی ، امتحانی دادیم که 4 سوال داشت و هر سوال آن یک صفحه A4  جواب تشریحی داشت . در جواب یکی از این سوالها بجای اینکه یک کلمه را که می بایست می نوشتم «شاقولی» ، نوشته بودم «عمود» ، بخاطر همین یک کلمه اشتباه ، استاد با یک ضربدر بزرگ ، تمام جواب را بدون امتیاز تلقی و به آن نمره صفر داد . وقتی که برای روئیت ورقه و نمره به دفتر استاد رفتم و این موضوع را مشاهده نمودم که 5 نمره را به خاطر این اشتباه از دست داده ام ، موضوع را با استاد در میان گذاشتم و ایشان در جواب گفتند : دانشکده فنی جای دانشجویی که فرق «شاقولی» و «عمود» را نمی داند ، نیست . همیشه این سخن استاد در ذهنم باقی ماند و همواره به نیکی از ایشان یاد می کنم که در واقع آنچه را که باید یاد می دادند ، یاد دادند . به من دقت را آموختند ، به من فهم دقیق مطالب را آموختند ، به من آموختند که حفظ نکنم ، حتی یک درس تشریحی را . به من دانشجو بودن را آموختند ، به من آموحتند که هدف نمره نباید باشد . به من آموختند که پرنده مردنی است ، پرواز را به خاطر بسپار . و به من آموختند ........ .     

 اما حالا علم هم به چه درجه ای رسیده . خدایا آخر و عاقبت ما را به خیر کن .

گر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی          غلامان او برآورند آن درخت از بیخ

تصویری را که بدان اشاره کردم ، ببینید :

 

/ 0 نظر / 177 بازدید