سعید سمیعی saaid.samiei

وبلاگی شامل مقالات مهندسی عمران - ادبیات - مسائل تاریخی و اجتماعی

بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین بنام خداوند جا
نویسنده : سعید سمیعی - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
 

 بنام خداوند جان آفرین                    حکیم سخن در زبان آفرین

بنام خداوند جان و خرد                    کزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

شرح هفت سین ایرانیان توسط دکتر حسابی برای انیشتین

شرحی که در زیر می آید ، فی الواقع حکایتی است از خاطرات زنده یاد مرحوم « دکتر حسابی » که آنچنان هوشمندانه جزء کوچکی از فرهنگ ایرانیان را برای بزرگترین دانشمند تاریخ (از نظر میزان بهره داشتن از هوش و ذکاوت و یا همان IQ) شرح می دهد که تحت تاثیر قرار می گیرد .

مطلب را یکی از دوستانم ( آقای مهندس مستوفی ) برایم ارسال داشته اند ، از ایشان بخاطر ارسال این مطلب زیبا تشکر می کنم و با اندکی ویرایش و نوشتن این مقدمه ، مطلب را بشرح زیر در این وبلاگ قرار می دهم .

پس از مطالعه مطلب ، کمی فکر کنید و جواب سوالی را که ذیلاً بیان می دارم ، استنتاج کنید و اگر هم دوست داشتید برای من بفرستید.

براستی اگر ما می خواهیم فرهنگ مان ، اندیشه مان ، دین مان ، انقلاب مان و .... را در جوامع ( جوامع بزرگ جهانی که چند سالی است که نام دهکده کوچک جهانی را برای آن انتخاب کرده اند ) گسترش دهیم و یا به اصطلاح جدید صادر کنیم ؛ آیا اگر اینگونه که دکتر حسابی عمل کرده است ( با منطق و با اعلام قدمت و ریشه دار بودن و اصالت داشتن و ... ) موفق می شویم و یا بگونه های دیگر ؟

 

بقیه در ادامه مطلب 


اصل مطلب ارسالی :

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون ، « دکتر حسابی » تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای « انیشتین » و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که نماد زیر ستون های تخت جمشید است ، تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.

دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالون اش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند ، اما انیشتین 20 دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم ، خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فوراً یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.

به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند.

" برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد . "

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت : 

" وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10 هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

 

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند.. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.

پ ن :  سخن از تاثیر است ولی اگر دکتر حسابی از اول موضع می گرفت که مثلاً ویولون ات را نباید بیاوری ، چون در مذهب ما موسیقی  و .... حرام است ، اصلاً انیشتین کسی را با این طرز تفکر تحویل می گرفت تا چه رسد به اینکه بیاید به مهمانی اش و تحت تاثیر آداب و رسوم زیبایش نیز قرار بگیرد .

 بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند . ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه ، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست . انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند . پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت: " دقیقا من هم همین را برداشت کردم "  و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش ، ماهی با "م" به نشانه ی جنبش ، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی ، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ...

همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید :  آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود.

 

از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟

 می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز یا هر بهانه ی خوب دیگر ، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

..