سعید سمیعی saaid.samiei

وبلاگی شامل مقالات مهندسی عمران - ادبیات - مسائل تاریخی و اجتماعی

کنکاشی در موقعیت اجتماعی ، تاریخی و جغرافیایی طبس
نویسنده : سعید سمیعی - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱
 

بنام خداوند جان آفرین            حکیم سخن در زبان آفرین

بنام خداوند جان و خرد             کزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

کنکاشی در موقعیت اجتماعی ، تاریخی و جغرافیایی طبس 

 

طبس، بر کناره کویر لوت، از شهرهای میانه راهی خراسان و کرمان و فارس و اصفهان و یزد و بعنوان گذرگاهی برای این استانها می باشد که حتی از زمان تأسیس اولین سلسله های پادشاهی در ایران نام آن در روایات و اسناد تاریخی دیده می شود این شهرستان با پنجاه و پنجهزار و چهارصد و شصت کیلومتر مربع اولین شهر پهناور استان یزد می باشد که سیصد و شصت و پنج کیلومتر با مرکز استان فاصله دارد زلزله شهریور ماه سال 1357 علاوه بر آسیب کلی به آثار باستانی و قدیمی این شهر باعث کشته شدن بیش از 12 هزار نفر در این شهرستان و کاهش جمعیت آن شده است بیشترین فعالیت مردم در منطقه طبس کشاورزی است و صنایع بزرگ در این شهرستان مشاهده نمی شود و لکن فعالیت معادن و از جمله معادن ذغال سنگ طبس، معدن سرب دیهوک و فلورین و خاک نسوز در منطقه طبس قابل توجه می باشد. 
آب و هوای طبس گرم و خشک و کویری و از لحاظ پوشش گیاهی و جانوری فقیر است. مرکز طبس، شهر جدید طبس با ارتفاع 690 متر از سطح دریاست. شهر قدیم طبس و بسیاری از روستاهای توابع آن، در زلزله 25 شهریور سال 1357 به کلی ویران شد.

بقیه در ادامه مطلب 

جغرافیا و اقلیم: 
طبس در شمال شرق استان یزد، در مدار 33 درجه و 35 دقیقه شمالی و نصف النهار 56 درجه و 55 دقیقه شرقی، در منطقه ای با آب و هوای بیابانی واقع شده، و شهرستانهای بردسکن و شاهرود از شمال، فردوس و بیرجند از شرق، استان کرمان از جنوب، و شهرستانهای نایین، اردکان و بافق از غرب و جنوب غربی آنرا احاطه کرده اند. 
ارتفاع شهر طبس از سطح دریا حدود 690 متر است، و در شرق آن رشته کوه بلندی به نام رشته کوه شتری قرار گرفته که ضلع شرقی چاله بزرگ طبس را تشکیل میدهد. معادن غنی ذغال سنگ این شهرستان حاکی از وجود جنگلهای انبوه و دریاچه های بزرگ در گذشته های دور در این منطقه میباشد. این معادن، طبس را در ردیف یکی از غنی ترین مناطق کشور به لحاظ ثروت ملی قرار داده است. 
زیستگاههای حیات وحش طبس نیز دارای تنوع زیستی جالب و زیبایی است. پستاندارانی چون یوزپلنگ، پلنگ، جبیر، قوچ و میش، کل و بز، کاراکال، گربه وحشی، شاه روباه، روباه معمولی، روباه شنی، و پرندگان با ارزشی همچون هوبره، انواع کوکر، زاغ بور کویری، و سایر پرندگان چون کبک و تیهو، غراب، زاغ نوک قرمز، هدهد، چکاوک هدهدی، چکاوک کاکلی، انواع جغد، عقابها، کرکس، دال، و خزندگانی چون مارهای جعفری، تیرمار، شترمار، افعی، افعی شاخدار، بزمچه ها و انواع مارمولکها و جوندگانی مانند موشها و تشی ها و حشره خوارانی چون خارپشت و خفاش در حال زیست هستند. 
پناهگاه حیات وحش نای بندان با وسعت 1500000 هکتار با تنوع توپوگرافی کوهستانی، دشتی، شنی، تپه ماهوری کویری و تنوع آبی با شورترین و شیرین ترین چشمه ها، تنوع ارتفاعی از 680 متر تا 3009 متر از سطح دریا و نیز تنوع آب و هوایی یعنی وجود گرمترین نقطه در جنوب شرقی کوه نای بند (دیگ رستم) و سردترین نقطه در شمال شرقی کوه نای بند (علی آباد) بزرگترین پناهگاه حیات وحش کشور است که می تواند با اتصال این پناهگاه به مناطق دره انجیر و بافق ایجاد بزرگترین پارک ملی کشور در استان یزد با امکانات لازم تحقق یابد.

وضعیت اجتماعی: 
شهرستان طبس مشتمل بر سه بخش مرکزی، دیهوک و دستگردان می باشد. بخش مرکزی به چهار دهستان، و بخشهای دیهوک و دستگردان، هرکدام به دو دهستان تقسیم می شوند. طبس، بزرگترین شهرستان ایران، و مساحت آن 55344.5 کیلومتر مربع است و تراکم جمعیت در این منطقه بسیار کم (تقریباً برابر 2/1 نفر در هر کیلومتر مربع) میباشد، که کمترین تراکم جمعیت در منطقه است، و فاصله بین دورترین روستاهای منتهی الیه شمالی و جنوبی شهرستان بیش از 400 کیلومتر می باشد. جمعیت شهرستان (براساس سر شماری سال 82) 65701 نفر میباشد، که از این تعداد 29899 نفر (حدود 5/45%) در شهر طبس و 35802 نفر (حدود 5/54%) در سایر نقاط سکونت دارند.

سوابق و پیشینه تاریخی: 
اولین اقوام ساکن طبس و در واقع اجداد طبسی‌ها دامدار و در غارهای مجاور چشمه سارها ساکن بوده‌اند که هنوز آثاری از آنان باقی است. در دوره هخامنشیان و قبل از آن طبس مرزبان نشین تابع ایالت شاه نشین پارت (خراسان بزرگ) بوده است. در دوره اشکانیان طبس پادگان نظامی مهم مرزهای غربی آنان محسوب می‌شد و گاهی دست بدست می‌شده است. در زمان سلوکیان طبس از نفوذ فرهنگی و یورش نظامی آنها بدور ماند و در عین حال به پادگان بزرگ نظامی ایزد خواست (یزد) باج (مالیات) می‌داد و در دوره ساسانیان طبس همانند دوره هخامنشیان بود. یزدگرد سوم آخرین امپراطور ساسانی در گریز به سمت مرو چند ماه در طبس اردو زد. 
در تمام طول این مدت طبس به عنوان پل ارتباطی شرق و شمال شرق با غرب بوده، یعنی راه مهم و سوق‌الجیشی پارت و هگمتانه و شوش و بین‌النهرین به پاسارگاد از طبس می‌گذشته و راهدارها در رباط‌ها و چاپارخانه‌های بسیاری در مسیر آن احداث شده بود که بقایای برخی موجود است. در سالهای 29 هجری قمری سپاه اعراب مسلمانان به فرماندهی عبدالله‌بن‌بدیل‌خزاعی از شمال غرب طبس وارد و قلعه چارده (جوخواه امروز) را متصرف شدند و آماده نبرد با سپاه طبس می‌شدند. مردم طبس صلح خواستند و با 60000 درهم خراج سالیانه صلح گردید. این فتح موجب مسرت فراوان عمر بن خطاب، خلیفه دوم شد و دولت ارشد طبس را بعنوان مطلع الفجر و دروازه خراسان نامیدند. در زمان خلافت امیرالمؤمنین مردم طبس به اسلام گرویدند و آن حضرت خراج را به آنان بخشید. در زمان حکومت امویان و مروانیان وضع به همین منوال سپری شد در حالیکه مالیاتهای سختی از مردم گرفته می‌شده است. زیرا کویر سوزان و صعب العبور مرکزی یک مانع طبیعی و سخت برای عبور دادن لشکر و تجهیزات محسوب می‌شد. طبس از حمله مغول آسیبی ندید و پذیرای مهاجرین بسیار بوده است. 
در زمان سلجوقیان، اسماعیلیان بر طبس استیلا یافته و قلاع محکمی در کوههای طبس ساختند. طبس در این زمان پایتخت اسماعیلیان قهستان بوده است و نیز مرکز آموزش فدائیان مطلق که مستقیماً از قلعه الموت دستور می‌گرفتند. 
سیاحانی چند مثل ناصر خسرو قبادیانی (445 هـ.ق.) در آن دوره از طبس بازدید و از زیبایی طبس و حکومت گیلک‌بن‌محمد به عظمت یاد کرده و از وجود امنیت بسیار و رعایت دقیق احکام شرع سخن به میان آوردند. با استیلای تیموریان طبس تابع حراست بوده و سپس با ضعف آن نظام ازبکهای مهاجم چندین بار به طبس یورش آورده و دختران و پسران بسیاری را به قتل رساندند. زیرا در برابر برده شدن و انتقال آنها به بین‌النهرین مقاومت می‌نمودند. در اوایل دوره صفویه مردم طبس سنتی و متعصب بودند و بسختی با شاه اسماعیل صفوی جنگیدند. 
بالاخره سلطان شیردم خان از وی امان خواست و از فرماندهان عالی رتبه وی گردید و بعد به صفت بابرخان حاکم هند درآمد. طبس در دوره صفویه مستقیماً تحت نظارت اصفهان بر بلوک بزرگی از شرق کشور حکومت نمود و همواره گروهی قزلباش برای رفع حمله ازبکان و امنیت طریق الرضا (ع) (راه تجاری نظامی اصفهان ـ یزد ـ مشهد) در طبس مستقر بودند. 
محمد افغان با حمایت مالی و تسلیماتی کمپانی هند شرقی (انگلستان) شهرهای شرقی ایران از جمله طبس را گرفت و سپس به کرمان و اصفهان رفت. طبس بعداً توسط نادرشاه از وجود مهاجمین افغانی پاکسازی و نامبرده حاکم جدیدی از اعراب شیبانی را در طبس به حکومت گمارد که 7 نسل متوالی تا دوره پهلوی بر طبس حاکم بودند و حاکم نشین طبس از آن دوره تا سال 1380 هجری شمسی تابع خراسان به مرکزیت مشهد مقدس بوده است. قلمرو حکومتی طبس شامل: گناباد، فردوس، بشرویه، بجستان، دستگردان، رباط پشت بادام و قسمتی از شمال کرمان بوده است. از میان امرای شیبانی طبس امیرحسن‌خان در عمران و آبادی طبس بسیار کوشید. تالار آیینه نشان، عمارات باشکوه و منبت کاری، استخرهای آب باشکوه با نوارهای چرخان و طلاکوب یا سیمکوب، باغها و کوشکهای باصفا، خیابان بندی طبس و کانال کشی انهار، هرس درختان بر اساس طرح‌های هندی، احداث آب انبارها، احداث حمام‌های بزرگ و تمیز و مساجد و تکایا و... از اقدامات وی و دولت یا اعقاب اوست. 
در دوره معاصر شکوه و عظمت طبس به فراموشی گذاشته شد. گناباد، بجستان، تون (فردوس) و بشرویه به تدریج از آن جدا شدند، از قلمرو آن کاسته شد، و «حکومت» به «فرمانداری» تنزل یافت. 
در سال 1355 طبس به عنوان یک شهر باستانی شناخته شده و تغییر و تخریب آثار قدیمی آن ممنوع شد. دو سال بعد، زلزله مخرب 25 شهریور 1357 طبس را بکلی ویران نمود و حدود 10000 تن قربانی گرفت. 
در سال 1380 با تصویب هیأت دولت شهرستان طبس مشتمل بر دو بخش و هشت دهستان از استان خراسان منتزع و به استان یزد الحاق گردید و به عنوان دهمین شهرستان آن استان شناخته شد. در سال 1381 بخش مرکزی طبس به دو بخش مرکزی و دیهوک تقسیم شد و در حال حاضر شهرستان طبس دارای سه بخش مرکزی، دستگردان و دیهوک می‌باشد.

وجه تسمیه در کتب: 
ناصر خسرو در سفر نامه خود درباره طبس قرن پنجم هجری چنین بیان نموده است «طبس شهری انبوه (پر جمعیت) است اگر چه به روستا نماید و آب اندک باشد و زراعت کمتر کنند، خرماستانها باشد و بساتین (بوستانها) و چون از آنجا سوی شمال روند نیشابور به چهل فرسنگ باشد... و در آن وقت امیر آن شهر (ابوالحسن) گیلکی بن محمد بود و به شمشیر گرفته بود. و عظیم آسوده بودند مردم آنجا، چنانکه به شب در سرایها نبستندی و ستور (چهار پایان) در کویها باشد، با آنکه شهر را دیوار نباشد و هیچ زن را زهره (جرأت) نباشد که با مرد بیگانه سخن گوید و اگر گفتی هر دو را بکشتندی و همچنین دزد و خونی (قاتل) نبود از پاس عدل او.» 
در کتاب خداوند الموت (بازگو کننده سرگذشت فرقه اسماعیلیه)، طبس در عهد حکومت سلجوقیان (قرن ششم هجری)، شهری آباد و بزرگ توصیف شده است. یکی از قلاع مستحکم و استرتژیک اسماعیلیه نیز در نزدیکی این شهر قرار داشته، که هنوز هم آثار آن در ارتفاعات روستای ملوند وجود دارد. 
نامه ای تاریخی نیز از حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)، در دست است که خطاب به حاکم طبس نگاشته و در آن سفارشهایی در مورد برادرشان حضرت حسین ابن الکاظم فرموده اند. این نامه حاکی از وجود یک حکومت ظاهراً مقتدر در طبس باستان است. 
طبس از قدیم الایام مهد علوم مختلف بویژه علوم اسلامی بوده است. به طوری که نویسنده کتاب خداوند الموت نگاشته است: 
«مدرسین طبس، اگر از استادان مدرسه نظامیه برتر نباشند، از آنها کمتر نیستند… در کشور ایران، یگانه شهری که در آن فرس قدیم تدریس میشود، شهر طبس است.» (فرس قدیم زبانی است که از قبل از اسلام در ایران رواج داشته است).