سعید سمیعی saaid.samiei

وبلاگی شامل مقالات مهندسی عمران - ادبیات - مسائل تاریخی و اجتماعی

ادبیات زندگی - قسمت بیستم
نویسنده : سعید سمیعی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠
 

 بنام خداوند جان آفرین                   حکیم سخن در زبان آفرین

بنام خداوند جان و خرد                  کزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

ادبیات زندگی - قسمت بیستم

 دمی با مولانا

 

دمی را فارغ از همه بلبشو های عالم مادی ، با اشعار مولانا به فراغت بگذرانیم و روح مان را دریابیم . 

نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم . 

بقیه در ادامه مطلب 


نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم

نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...

حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هوی

نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را 

آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی

خودِ تو جان جهانگیر نهانی و عیانی

تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرارِ نهانی

همه جا تو ، نه یک جای ،

نه یک پای ، همه ای با همه ای همهمه ای

تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی

تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی

در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی، به خود آی تا درِ خانه متروکۀ هر کس ننشینی

و به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی

و گلِ وصل بچینی ...

..