سعید سمیعی saaid.samiei

وبلاگی شامل مقالات مهندسی عمران - ادبیات - مسائل تاریخی و اجتماعی

سد بختیاری – قسمت اول
نویسنده : سعید سمیعی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠
 

 بنام خداوند جان آفرین                    حکیم سخن در زبان آفرین

 بنام خداوند جان و خرد                     کزین برتر اندیشه برنگذرد

 سلام بر همه مهربانان

سد بختیاری – قسمت اول

نوشته های خودم بعنوان مقدمه و پیش درآمد

 

چندی پیش مقاله ای در رابطه با موضوع فوق در یکی از وبلاگهای همشهریانم که مهندس عمران نیز می باشند را مطالعه کردم . در رابطه با این مقاله که این دوستم سعی کرده بود با تعصب اینکه این سد در نزدیکی ولایتمان ساخته می شود ، موضوع را خیلی فوق العاده و جذاب ، بیان نماید که البته معلوم است که مطالب آن بر گرفته از سخنان مسئولین و مجریان وقت ، نقل گردیده است . مقاله مذکور با عنوان « بلندترین سد دو قوسی جهان در جنوب الیگودرز در حال ساخت است » در آن وبلاگ درج شده بود .

بقیه در ادامه مطلب 


 سد بختیاری – قسمت اول

 

همان موقع که آن مقاله همشهریم را در وبلاگش خواندم ، در صدد برآمدم که نظریه انتقادی در رابطه با مشکلات زیست محیطی که در اثر طرحهای سد سازی که تا کنون بوجود آمده است ، بنویسم و در آن ذکر کنم که درست است که نباید همواره نیمه خالی لیوان را دید ، ولی با همین نگاه مثبت هم ، چنین طرحهایی ممکن است عواقب نا مطلوبی را هم بدنبال داشته باشد . خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه در ذهنم تداعی شد که یک جنین اکوسیستم طبیعی زیبایی ، چگونه بدست بشر در حال نابودی است . سد سیوند در ذهنم تداعی شد که چگونه ساخت این سد ، آثار تاریخی و هویتی یک ملت را از بین می برد ، صرفنظر از مسائل هویت ملی ، اگر روزی صنعت گردشگری در این مملکت ، سرانجامی یابد ، چه چیزی خواهیم داشت که به گردشگران نشان دهیم و از این محل کسب درآمد نمائیم . بسیاری از کشورها ، اصلی ترین منبع درآمدشان از صنعت گردشگری است . همین امارات یا به اصطلاح عامه مردم « دبی » ، با همه اموال و دارائیهای نفتی که دارد ، سعی اش بر این است که این کشور را به یک قطب گردشگری جهانی تبدیل کند ( همچنان که کرده است ) تا وقتی که درآمد نفتی اش تمام شد ، منبع درآمدی پایدار داشته باشد . این در حالی است که هیچ چیز جزء ماسه بادی ندارد که به گردشگران نشان دهد و بهمین خاطر سعی می کند با ساخت آسمانخراشها و بزرگراهها و منوریلها و ... منحصر بفرد ، برای خود کسب اعتبار کند و به اصطلاح تبدیل به یک قطب گردشگری بزرگ دنیا شود . در حال حاضر هم درآمدهای بسیاری از این راه کسب می کند .

اما ما که نتوانسته ایم از این جاذبه های مصنوعی درست کنیم ؛ اگر آثار تاریخی مربوط به دورانهای قبل از میلاد ، مناظر زیبای طبیعی و .... را هم بدست خود نابود سازیم ، بعد از پایان یافتن ذخایر نفتی ، چه منبع کسب درآمدی خواهیم داشت . البته همه این موضوعات شاید به عمر همگی ما وصال ندهد ، ولی آیا نسل هایی که بعد از ما می آیند ، ما را خواهند بخشید ؟

وضعیت جغرافیایی منطقه اجرای طرح

 

بعضی از نواحی زاگرس هنوز هم امکان دسترسی به آنها بجز از طریق راه آهن سراسری تهران جنوب ، وجود ندارد . کسانی که با راه آهن این مسیر را طی نموده باشند ، کاملاً می دانند که پس از گذشتن از ایستگاه درود ، تونلهای طولانی و دره ها و تنگه هایی آغاز می گردد که در واقع عبور از دل زاگرس می باشد . این تونلها و پلهایی که روی دره های وصل کننده دو دره به یکدیگر برای عبور راه آهن ، ساخته شده است در زمانی بوده که هیچیک از ابزارها و ماشین آلات امروزی وجود نداشته است . در بزرگراه تهران شمال نیز باید راه از دل رشته کوه البرز عبور کند ، همانگونه که راه آهن از دل رشته کوه زاگرس عبور کرده است . چنانچه مسافرت توسط قطار در این مسیر در روشنایی روز انجام پذیرد ، زیبائیهایی طبیعی و بکر و دست نخورده ای مشاهده می شود که عکسهایی که از زیبایی های طبیعت سویس و کشورهای دامنه آلپ می بینیم ، در مقابل این مناظر باید کوتاه بیایند . بهرحال یا خوشبختانه یا متاسفانه ، نتوانسته ایم از این مکانهای زیبا ، قطب های گردشگری درست کنیم . خوشبختانه از این لحاظ که شاهد آلودگی های زیست محیطی و زباله و ...... در آن مناطق نیستیم و از این بابت مصون مانده اند . متاسفانه از این لحاظ که اگر در این مناطق ، قطب های گردشگری احداث می شد ، چه تاثیرهای اقتصادی برای مردم منطقه و نهایتاً برای کشور بهمراه داشت ».

همانطور که در بالا ذکر کردم ، می خواستم نقدی بر مقاله دوستم بنویسم ولی دنبال منابع اطلاعاتی بیشتری بودم که یاوه ننویسم . در این اوضاع و احوال ، مقاله ای در روز شنبه مورخ 24 مهرماه ، در روزنامه همشهری بقلم یک پژوهشگر آب و توسعه پایدار بنام «سرکار خانم فاطمه ظفرنژاد ( البته عنوان خودشان را ننوشته بودند که اینجانب نیز نام ایشان را با پیشوند دکتر یا مهندس ذکر کنم ) » در این رابطه آمده بود که جرات یافتم که این موضوع را در این وبلاگ درج نمایم . همانطور که در ابتدا شرح دادم ، مقاله آن هم کسوت همشهریم را با همان آب و تاب تحت عنوان قسمت دوم ذکر می کنم ( البته با اندکی دخل و تصرف در ادبیات و جمله بندی های آن ) و پس از آن گزیده ای از مقاله انتقادی سرکار خانم ظفر نژاد که با عنوان « آیا هر ساخت و سازی توسعه به شمار می رود ؟ » را بعنوان قسمت سوم درج می نمایم و در نهایت تفکر و تعقل و نتیجه گیری را به خوانندگان واگذار می نمایم .